یک سؤال :
قانون چیست؟
چیزی که نوشته می شود. فقط همین.اجرا بشود یا نشود مهم نیست.
گاهی نیز قانون همان منافع نا نوشته مدیران وبعضی بزرگترها وآقایان است که حتماً باید اجرا شود وگر نه 
مدتی صحبت از قلع و قمع اخلالگران اقتصادی و رانتخواران و اختلاص کنندگان است . فعالیتهایی هم مشاهده می شود. اما این، موضوع ما نیست.
مدتی پیش مجلس قانون منع فعالیت شرکتهای هرمی مانند گلدکوئست و امثالهم و همچنین منع همکاری وعضویت در این شرکتها و مجرمانه بودن آن را تصویب کرد.
در حالی که کشور با رکود اقتصادی و افزایش بیکاری مواجه است آن هم کشوری که بنا به بعضی گفته ها جوانترین یا حداقل از جوانترین کشورهای دنیاست، فعالیت و توسعه زیرزمینی این شرکتها رو به افزایش است. و طبیعی است که در چنین شرایطی و با توجه به دور نما و تصویری که مبلغان و فعلان این شرکتها از آینده وارد شدن به این جریان به مخاطبان خود می دهند گرایش به طرف عضویت دراین مجموعه ها افزایش یابد. در برابر این وضعیت تنها شاهد تصویب قوانین نوشتنی و اجرا نشدنی هستیم. ودستگاه اجرایی و قضائی کشور ظاهراً نه در صدد برخورد و نه در صدد هدایت و روشنگری در مورد این مسأله می باشند.
نکته مهم و اساسی در رویارویی با این معضل شاید همان روشنگری و باز نمودن قضیه باشد تا پایه و اساس این جریان برای همگان نمایان شود که متأسفانه به کلی مورد غفلت قرار گرفته است.
روش جدید و زیرکانه ای که فعالان شرکت گلد کوئست در جهت عضوگیری اخیراً در پیش گرفته اند موفقیت بسیار بیشتری نسبت به گذشته داشته است. به گونه ای که انتخاب عضو و زیر مجموعه با دقت بیشتر و در نظر گرفتن معیارهایی خاص و همچنین مجادله و بحث و اقناء مخاطب تا پذیرش وی میباشد. روشی که مبنای آن بر سفسطه و خرد انگاری و پرهیز از دادن یک دید کلان و جامع نسبت به قضیه وهمچنین دادن وعده ها و امید واهی و نشان دادن یک آینده زیبا ورویایی بنا نهاده شده است. چند نکته در مورد این نوع فعالیت به ذهن می رسد که اغلب از طرف مخاطبان مورد سؤال از فعالان این سیستمها قرار گرفته و از همینجاست که آنان با پاسخهای انحرافی و از پیش برنامه ریزی شده خود ذهن مخاطب را از اصل ماجرا دور نموده و سعی در قانع نمودن فکر او می نمایند.
این نکات چیست؟
اولین نکته ای که به ذهن مخاطب میرسد شاید مسأله ارزش و بهای واقعی کالایی است که قرار است خریداری شود. با یک نگاه کوتاه به مشخصات و وزن جواهرات ، محصولات یا خدمات عرضه شده توسط شرکت گلدکوئست به راحتی می توان پی به اختلاف قیمت وبهای پرداختی نسبت به قیمتهای رایج روز و بازار برد. پاسخی که به این سؤال داده می شود در مورد خدمات، تضمین کافی و بلند مدت برای ارائه آنهاست.
مثلاً هزینه بالایی برای استفاده از هتلهای خاصی در نقاط مختلف جهان که معمولاً نقاط تفریحی میباشند برای مدتی محدود و معین دریافت می شود و در توجیه آن اطمینان از برخورداری از خدمات آن هتلها هنگام سفر به آن نقطه از دنیا مطرح می گردد. حال آنکه هزینه های دیگر سفر به این مکانها (مثل هزینه پرواز) بسیار بالا بوده و شاید از هزینه پرداخت شده برای هتل که معمولاً از همه چیز سهل الوصولتر است بسیار بیشتر باشد و امکان پرداخت آنها برای بسیاری سخت یا ناممکن باشد. ویا اصلاً میل و رغبت واقعی برای سفر به آن مکان خاص وجود نداشته باشد. وهمچنین پرداختهای اینچنینی در همه جای دنیا برای جلب مشتری یا با تخفیف و کاهش روبرو است یا با تقسیط پس از استفاده، و معمولاً کسی برای تفریح مثلاً یک سال آینده اش از حالا هزینه ها را پرداخت نمی کند. اما در پاسخ در مورد جواهرات عرضه شده که معمولاً بیشتر مطرح است این مسأله بیان می شود که این جواهرات عمدتاً منقوش به یکی از نشانهای شناخته شده در دنیا یا مقدس برای پیروان یک دین یا گروه یا یک ملت یا تصویر اماکن و افراد خاص و معروف بوده ویا به خاطر انجام کاری خاص برروی آن دارای ارزش هنری بوده و همگی ارزش کلکسیونی داشته و ارزش افزوده در بلند مدت خواهند داشت!!! یعنی شرکت گلدکوئست کارخانه تولید عتیقه دارد!!! با یک مثال ساده این توجیه را بررسی می کنیم....آقای x استاد یک دانشگاه کوچک است و چند سالی است که کار و فعالیت علمی خود را آغاز کرده است و به نظر می آید که در آینده انسان موفقی خواهد بود. این آقا یک ساعت مچی معمولی که قیمت آن در بازار مثلاً بین 30000 تا 40000 تومان است به دست خود بسته و استفاده می کند. یک روز این آقا تصمیم به فروش ساعت خود می گیرد و واسطه ای را مأمور فروش می کند. این واسطه قیمتی بین 5/1 تا 2برابر قیمت اصلی ساعت برای آن تعیین کرده و به دنبال معرفی و تبلیغ برای آن، این مسأله را بیان می کند که این ساعت متعلق به آقای دکتر x بوده و ایشان هم اکنون در حال رشد و پیشرفت است و به احتمال قوی تا چند سال آینده ایشان یک چهره شناخته شده و مطرح بین المللی خواهند شد و در آینده این ساعت نیز به واسطه این که مدتی متعلق به ایشان بوده قیمتی بسیار بسیار بالا خواهد داشت و ارزش کلکسیونی پیدا خواهد کرد.... این توجیه چه کسی را قانع می کند؟؟ آنچه به نظر می رسد این است که این استدلال حتی از تبلیغات و زبان بازیهای بعضی دلالهای دروغگو که به هر طریق ممکن در صدد قالب کردن اجناس خود به بالاترین قیمت به مشتری می باشند نیز احمقانه تر است.
این مثال ساده بسیار شبیه کاری است که این به اصطلاح کوئستیها برای تبلیغ و توجیه قیمت بالای محصولات این شرکت و فروش آن انجام می دهند. کدام عقل سلیم چنین توجیهی را می پذیرد؟ خوب این احتمال وجود دارد که هر شیئ یا وسیله موجود در خانه ما نیز به واسطه تحولات سالهای آینده یا سالم ماندن قرنها بعد قیمتی گزاف و ارزش کلکسیونی پیدا کند. ولی آیا ما وسایل خانه یا حتی جواهرات متداول و مورد مصرف خود را به این نیت که سالها بعد این ارزش غیر معمول را پیدا می کند می خریم؟ آیا خنده دار نیست؟ تصور کنید آفتابه مورد استفاده در خانه شما 1000 سال بعد ممکن است ارزش کلکسیونی پیدا کند پس آنرا حالا به قیمت ناچیز مثلاً 100000تومان بفروشید!!! وبه مشتری خوش اقبال خود راز این خوشبختی عظیمی را که به دست آورده بگویید!!!
یا مثلاً مدتی پیش دیدیم که لباس و کلاه چارلی چاپلین به قیمتی بسیار بالا به حراج گذاشته شد لباسی که هیچ انسان عاقلی در حالت معمولی تخواهد پوشید و فقط به واسطه اینکه مدتی متعلق به سر چالرز چاپلین بوده ودر فیلمهای بی نظیرش آنها را پوشیده ارزش پیدا کرده است. وباز گمان نمی کنم چارلی چاپلین حتی لحظه ای به این مسأله فکر کرده باشد که این لباس مسخره را برای این تهیه کند و بپوشد که روزی روزگاری ارزش کلکسیونی و میلیونی پیدا کند.
دومین نکته ای که به ذهن مخاطب می رسد مسأله سرعت و زمان بازگشت سرمایه و رسیدن به سود و همچنین تداوم آن است. در پاسخ به این مسأله با سؤال از مخاطب در مورد زمان تقریبی مناسب برای افزایش هر لایه به هرم از نظر او، یعنی زمانی که طول می کشد تا هر نفر دو زیرمجموعه پیدا کند و محاسبه زمان کل برای رسیدن به حداکثر پورسانت دریافتی، با تخمین یک دوره مناسب و قانع کننده و بدون در نظر گرفتن مشکلات و موانع بسیارزیاد موجود سعی در راضی کردن و تسلیم ذهن سردرگم مخاطب مینمایند. روش کار را با مثالی بازبینی می کنیم.
از مخاطب پرسیده می شود حداکثر زمانی که ممکن است طول بکشد تا شما دو زیر مجموعه مناسب بیابید چقدر است ؟ وی مثلاً پاسخ می دهد دو ماه . و این مدت زمان را برای زیر مجموعه های پایین تر نیز تعمیم می دهند.و در پایان باز این گونه نتیجه گیری می کنند که طبق این روال و نرخ رشد و همچنین طبق قوانین شرکت شما پس از یک یا دو سال به سقف درآمد از راه دریافت پورسانت خواهید رسید.
اگر مخاطب در مورد اطمینان از ادامه فعالیت زیرمجموعه ها جویا شد این مسأله مطرح می شود که در این سیستم انتخاب زیرمجموعه پس از بحث و بررسی فراوان و شناخت کافی از افراد و دادن آموزشهای کافی و مرتبط انجام می گیرد بنابر این امکان کنار کشیدن و حذف افراد در این سیستم در حد صفر است!!!
واقعاً جای تحیر است که کوئستی های محترم در چند جلسه کوتاه درس انسان شناسی و جامعه شناسی را می آموزند و می آموزانند و آینده کار و زندگی دیگران را پیش بینی و تضمین می نمایند. حال آنکه انسان از یک لحظه آینده خود نیز بی خبر است. اما نکته زیرکانه در انتخاب زیر مجموعه برای این سیستم تکیه و تأکید بر انتخاب افرادی است که با بالا دستی خود رابطه ای نزدیک و صمیمانه و توأم با رودربایستی داشته باشند تا در آینده در صورت بروز هر گونه مشکل و اختلاف ویا خروج و شکست پائین دستی از زنجیره احتمال شکایت و ارجاع قضیه به محاکم قضائی منتفی شود و یا به عبارتی مشکل وجود شاکی خصوصی کلاً مرتفع گردیده و شخص متضرر از قید مال از دست رفته خود بگذرد.
چند تناقض مهم ولی مستتر در این قضیه وجود دارد. در یک حالت فرض می کنیم روند رشد هرم بصورت پیش بینی شده و طبق برنامه ریزی و با سرعت مطلوب که جوابگوی درآمد مورد نظر باشد ادامه یابد. دراین حالت بسیار راحت و با قواعد ابتدائی ریاضی می توان پیش بینی کرد که ظرف مدت کوتاهی مثلاً 8،9ویا 10سال حتی با در نظر گرفتن آمادگی و مستعد بودن تمام مردم جهان وهمچنین نرخ منطقی رشد جمعیت، به اشباع برسیم و دیگر غیر کوئستی در دنیا باقی نماند و از اینجا به بعد همه باید سماق بمکند. حال آنکه با این سیستم گزینشی این علما، این مدت زمان بسیار کوتاهتر خواهد بود. پس بیایید خوش بین باشیم و فرض کنیم اشباع رخ نخواهد داد. اما چگونه چنین چیزی را توجیه کنیم ؟! وقتی این سؤال از یک کوئستی اندیشمند پرسیده می شود با ملاحت پاسخ می گوید طبق تجربهرخ نخواهد داد. جالب است! اما این اشباع نشدن باز دو دلیل اصلی می تواند داشته باشد. اول سرعت بسیار پایین رشد سیستم است که این پدیده با گفته ها و استنتاجات این فضلا در بدو امر تناقض آشکار می یابد. وبه راحتی می توان نتیجه گرفت که شاید سرمایه گذاری در کارهای معمولی دیگر یا حتی سپرده گذاری در بانک یا حتی مصرف پول موجود برای یک خرید معمولی می تواند سودبخشی بیشترو اطمینان صددرصد وبدون کمترین ریسک داشته باشد. دوم و مهمتر قربانی گرفتن سیستم است یعنی در طول فعالیت و مخصوصاً در بدو امر بنابه دلایل متعدد و غیر قابل پیش بینی افرادی از زنجیره خارج شوند بدون اینکه پس از مدتها خواب سرمایه سود اندکی بدست آورده باشند ویا حتی اصل سرمایه را بازبه دست آورده باشند. این نیز با آموزه های والای کوئست اینترناشنال که از طریق مریدان و جان نثارانش منتقل می کند در تناقض است چون با وجود سعی فراوان، فرد مناسبی انتخاب نشده است.
با توجه به موارد یاد شده دیده می شود از ابتدای امر کاملاً واضح و مشخص است که عده ای خواه نا خواه در این مسیر قربانی خواهند شد و رمز اشباع نشدن و بقای سیستم نیز تا حد زیادی به این مسأله بستگی دارد. اما متولیان ترویج این پدیده با سرپوش گذاشتن بر این حقیقت تلخ و دور کردن ذهن مخاطب از موضوع بوسیله اغوا گری و برانگیختن طمع و تصور رؤیاهای شیرین، او را به سمت خود جذب می نمایند. واین گونه وانمود می نمایند که این کار نیز مانند تمام کارهای دیگر است منتها کاری که جدید و امروزی بوده و انسانهای زیرک و باهوش ، سختکوش و با قدرت ریسک پذیری بالا در آن موفق خواهند بود. ودلیل مخالفتها و مقاوتهای موجود در برابر آن را به خاطر ساختار و شکل جدید و امروزی اش می دانند وآن را به موردی مانند مخالفتهای کلیسای کاتولیک در قرون وسطی با دست آوردهای جدید دانشمندان آن روز دنیا تشبیه می کنند. حال آنکه همان گونه که ذکر شد پایه و اساس بقا و پیشرفت این سیستم بر قربانی کردن عده ای فریب خورده که دستشان از انجام هر کاری کوتاه است بنا نهاده شده ومقایسه تلاشها و مرارتها و دستاوردهای دانشمندان بزرگی که سهمی مهم و اساسی در تعالی تمدن بشر دارند با این کار سخیف و حرص آلود و صرفاً دنیوی کمال بی شرمی است.
مورد دیگری که در ادامه مطلب نیز اندکی به آن نزدیک شدیم طرز تفکر و رویکردهای جدید القاء شده به اعضای این سیستم است. به گونه ای که با گردهمایی ها و جلسات فانتزی خود سعی در مفید و موجه جلوه دادن فعالیت خود می کنند و حتی گاهی رفتارهایی مرید ومرادی بین اعضای پایین دست و سرشاخه ها دیده می شود و گویی نفرات اصلی بالادستی سرچشمه فضل و معرفت و ذکاوتند. و چنان با احترام و تقدس از شرکت مزبور و مسئولانش یاد می کنند که در انسان شائبه مشاهده رفتارهایی پرستش مانند ایجاد می شود. وشاید بتوان ایشان را به جای گلد کوئستی ها ، گلدپرستها نامید. وهمچنین این به اصطلاح کار و فعالیت خود را بالاترین و کاملترین کار دانسته و تا سر حد تمسخر و توهین به مشاغل واقعی و مفید پیش می روند. به گونه ای که بعضی از ایشان که در وبلاگ نویسی نیز دست دارند و آن را تبدیل به رسانه فعال خود نموده اند گاهی برای توجیه عمل خود اقدام به به زیر سؤال بردن فایده و نتیجه و محصول مشاغل دیگر می نمایند وآنها را با معیارهای صرفاً مادی خود می سنجند. به عنوان مثال یکی از این آقایان یا خانمهای وبلاگ نویس با شکایت از شغل پدر و مادر معلم و زحمتکش خود این حرفه مقدس را به زیرسؤال برده و تنها به دلیل وجود مشکلات مالی موجود در شغل آموزگاری این حرفه را کاملاً بی فایده و به دردنخور دانسته بود. این مورد دیگر جایی برای بحث باقی نمی گذارد و میزان سقوط و انحراف را به خوبی می نمایاند.
از وصف ایشان بگذریم که هر چه بگوییم کم است....
اما باز می گردیم به ابتدای این نوشته و آنجا که پس از کشمکش بسیار مجلس قانون ممنوعیت فعالیت و همکاری با این شرکت و شرکتهای مشابه آن را از تصویب گذراند. ولی نکته عجیب آنکه بلافاصله پس از تصویب این قانون دیگراز آن اندک برخوردها و مقابله هایی که تا قبل از تصویب، با این پدیده وجود داشت و گاهی به خاطر ضعف قانونی ناکام و بی سرانجام می ماند نیز خبری نشد. و شد ازجمله آن قوانین نوشتنی ، خواندنی و اجرا نشدنی . شاید مسأله هسته ای مملکت آنقدر مهم است که حتی سیستم قضایی و نیروی انتظامی را نیز در گیر خود کرده ( علاوه بر مجاهدتهای وزارت خارجه و شورای امنیت ملی و شخص شخیص ریاست جمهوری) ودیگر جایی و وقتی برای رسیدن به این مسائل پیش پا افتاده ندارند.
ویا طبق معمول رو شدن گندکاریهای قبلی، دست یکی از آقایان یا آقازاده ها در کار است و این بار قدرت نفوذ و استحکام روابط تا حدی است که کسی را یارای مقابله و برخورد نیست ( بسیار طبیعی است که چنین رویکردی چنین استنتاجی را در اذهان در پی داشته باشد ).
پس ناچاریم فعلاً بنشینم و نظاره گر این تاراج فکر وانگیزه و سرمایه جوانان این مملکت باشیم.