تبليغاتX
از هردری سخنی

از هردری سخنی

بدون شرح

ارزشها را چه شد؟!

۲۸ سال گذشت از زمانی که مردم خواستند سرنوشتشان به گونه ای دیگر رقم بخورد. این وعده خداوند است که سرنوشت هیچ قومی را تغییر ندهد مگر خودشان بخواهند.

شعارها زیبا بود و اهداف عالی. قیام برای پول نبود برای عدالت بود. برای دنیا پرستی نبود برای خداپرستی بود. برای آسمانی شدن بود نه در خاک ماندن. برای متعالی شدن بود نه تکراری و خموده شدن. اما حالا بعد از ۲۸ سال باید دید از آن همه چه باقی مانده و به کجا رسیده ایم. از فرهنگ اسلامی و توحیدی که قرار بود بر جامعه حکمفرما شود و ملکه مردم گردد واز عدالتی که قرار بود الگوی آن عدل علی باشد چه برجا مانده.

اوایل انقلاب صرفنظر از تند رویها و اقدامات رادیکال و خشن که از جانب حکومت در برخورد با بعضی مسائل صورت گرفت جابجایی ارزشهای حاکم بر جامعه از نظام قبل به سیستم جدید در جهت و روندی مثبت قرار گرفت. تجمل گرایی به ضد ارزش و صفت طاغوتی تبدیل شد و اسراف بار دیگر از گناهان بزرگ شمرده شد. حمایت از محرومان و مبارزه با فقر در تمام دنیا در حکم یک وظیفه عمومی درآمد. حتی کسانی که زمانی به ثروت و مکنت خود می بالیدند و آن را نشانه برتری خود بر عوام تهیدست می دانستند از ترس نگاههای تحقیر آمیز گاهی ثروتمند بودن خود را مخفی نموده تظاهر به ساده زیستی می نمودند (البته ترویج و گسترش مدنی و سیستماتیک ریاکاری از همین زمان بود و دلیل آن هم جابجا شدن و ورود مظاهر مذهبی از حوزههای شخصی و معرفتی و اخلاقی به حوزههای اداری و حکومتی و گزینشی بود.). اما دیری نپایید که همان ضدارزشهای اوایل انقلاب باز تبدیل به ارزش شد. زندگی مجلل و لوکس و رقابت برای تصاحب دنیا بار دیگر در صدر اولویتها و آرزوهای زندگی مردم قرار گرفت. آنها که به زعم خود زرنگ بودند و از کانالها و امکانات بیشتری برخوردار بودند بار خود را بستند و روز به روز قطور تر گشتند و آنها که دستشان از همه جا کوتاه بود برفلاکتشان افزوده تر گردید. آقاها و آقازاده ها جای خانها و شاهپورها را گرفتند و یکه تاز میدان شدند و حالاباز شاهد چنین  اختلاف طبقاتی  شدید وفاحش هستیم . نظام سرمایه داری مذموم غربی شاید از همه جا بیشتر در این مملکت به چشم می خورد. مصرفگرایی و تجمل پرستی جای آن ارزشها و     ایده آلهای  اصیل را گرفته به نحوی که امروز اگر هم کسی به آنها اعتقاد داشته یا در مسیر عمل به آنها قرار گیرد با قهقهه های تمسخرآمیز روبرو خواهد شد.

در حوزه فرهنگ نیز روز بروز فرهیخته تر می شویم. کتابهای معرفتی و عمیق جای خود را به رمانهای عشقی در پیت داده. موسیقی که از اول مغضوب واقع شدو حالا دیگر گوش کمتر کسی خریدار موسیقی واقعی است و آهنگهای شش و هشت اینوری و آنوری یا موزیکهای وارداتی بی سرو ته جای خود را کاملاْ باز کرده . سر و وضع مردم هم که کاملاْ گویای مطلب است جوانهای (همچنین بزرگترها) بالاشهری درگیر به روز شدن و کسب آخرین مدهای روز از آمریکا و اروپا و جوانهای پایین شهری به تقلید از آنها خلاصه خیابانها تبدیل شده به مزون لباس و عرضه آخرین نماهای آرایشی دنیا.

تبلیغ پفک نمکی از صدا و سیما اصولی ترین ارزشهای اخلاقی را نشانه گرفته. چنانکه قراراست روحیه فداکاری و ایثار را از بیخ وبن در کودکان بخشکاند آنگونه که حتی از یک دانه پفک نمکی در مقابل دوست و همبازی خود نگذرند حال چگونه این بزرگسالان آینده با این رویه تربیتی در آینده از کنار این همه مظاهر زیبا ورنگارنگ دنیا عبور خواهند کرد مگر آنکه همه چیز را برای خود و به هر قیمتی بخواهند و ذره ای دست بخشش و روحیه ایثار نداشته باشند. در مملکتی که بیشتر مردم آن در طول سال با مشکلات متعدد مالی مواجه اند و امکان یک سفر تفریحی کوتاه برای آنان وجود ندارد شاهد تبلیغ هر روزه هتلهای لوکس وگرانقیمت در شبکه های سیما هستیم. مزایده فروش سیم کارت با شماره های روند به مبالغ بسیار بالا علناْ از رسانه ها گزارش داده می شود.هیهات که تمامی ندارد این حکایت....

این سالها به جای اینکه از اول به خود آییم و راهمان را بازیافته و اصلاح کنیم به جای آنکه از دهن بینی و تقلیدهای کورکورانه و رفتارهای خشن و یکسویه به تعقل و تدبر روی آوریم آنقدر برجهالتها و کوته بینی های خود اصرار ورزیدیم و آنقدر عیب دیگران را نگریستیم که حالا دیگر هیچ رنگ و بویی از شور انقلابی و ایثار  و گذشت و آزادگی نمی توان یافت. تنها یاد و خاطره و شعار و هنوز سوء استفاده نان به نرخ روزخروها از آن قضایا..........

 "ربنا  لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمه انک انت الوهاب"

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 16:0  توسط آرش  | 

عاشورا ...

به کجا می رویم؟

باز هم محرم و باز هم تاسوعا و عاشورا . ظاهراْ تنها چیزی که مردم از این واقعه دریافت کرده اند تشکیل دسته های سینه زنی  و زننجیر زنی و به اصطلاح عزاداری است. دسته هایی که با طبل و سنج و آمپلی فایرها و بلندگوهای قوی در خیابانها به راه می افتند و با خواندن شعرهایی سخیف و گاه مضحک وبا ریتمهایی آشنا! کوی و برزن را روی سر خود می گذارند و وقت می گذرانند. آری این چیزی است که در خوشبینانه ترین حالت به وقوع می پیوندد. تمام درک و فهم ملت از عاشورا شده همین. سینه زنی و زنجیرزنی و گریه و گریاندن با هر بهانه ای و هر سخنی بعضاْ هم قمه زنی و .... . با تمام شدن این دهه و محرم و صفر هم همه چیز تمام می شود. ای کاش بزرگان ما این بساط را برمی چیدند و این ده روز مردم را به تفکر در اصل واقعه فرمان می دادند. ای کاش به جای این همه سر وصدا و سرودن هجویات بی سر و ته و تکراری ذره ای از اخلاق  و مرام حماسه سازان عاشورا در جامعه متبلور می گشت. جامعه ای که با شتاب به سمت دنیایی شدن و مادی شدن خیز برداشته و کم کم جز همین ظواهر و آن هم از نوع منحرفش از دین در آن باقی نخواهد ماند. آری اگر دین را دین واقعی   و راهنمای توحید بدانیم نه تنها مجموعه ای از احکام و دستورات که اینها بی خمیر مایه و ذات قلبی دین راه به جایی نخواهند برد.

ای کاش به جای این هم سر وصدا روش زندگی حسین و یارانش و روش زندگی قرآنی و توحیدی در جامعه رواج میافت. ای کاش دیگر کسی این دروغ بزرگ را برای مردم تکرار نمی کرد که هرگونه می خواهید زندگی کنید و هر کار می خواهید بکنید و فقط گریه و اشک و عزاداری و سینه زدن برای امام حسین در این ده روز تمام گناهان شما را خواهد بخشانید و آب بر آتش جهنم خواهد بود. ای کاش به مردم گفته م ی شد آن چیزی که آب بر آتش جهنم است و بهشت را بر شما واجب می گرداند زندگی حسین را فهمیدن شهادت او را فهمیدن و حسینی زندگی کردن است. نه این مزخرفات و هوچی بازی در آوردن.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 14:7  توسط آرش  | 

صدام ...

صدام بالاخره به دار آویخته شد . روز شنبه در بوق و کرنا دمیدند که امروز روز شادی ملت و خانواده شهدا است. تا کی باید این سخنان ابلهانه را استماع کنیم نمی دانم. صدام هزاران نفر را کشت و آتشها سوزاند ولی آیا با کشته شدن او ذره ای از آن خرابیها و فجایع جبران شد که روز کشته شدنش روز شادی ملت باشد؟ حال اگر می گفتند روز عبرت باز جای تأمل داشت. صدام سالهاست که مرده. آیا موجودی را که با آن وضعیت از آن سوراخ بیرون کشیدند می توان زنده نامید؟! صدام تمام موجودیتش به همان قدرت و استبداد و خریتش بود که از او گرفتند. وقتی موجودیت کسی را از او بگیرید آیا دیگر می توان او را زنده نامید.

صدام را کشتند. شادی بر لاشه او چه دردی از ما درمان می کند ؟ کشتن غولی که سوسک شده بود آن هم نه به دست ما بلکه به دست شیطان بزرگ چه لذتی در دل ملت می تواند ایجاد کند؟

تنها و تنها کسانی که از کشته شدن صدام نفع بردند همان حامیان سابق او بودند. چرا که هرچه زودتر سر او را زیر آب می کردند خیالشان آسوده تر می شد که مبادا دهان گشادش را باز کند و کلام نامربوطی از آن به در آید. تمام این دادگاه و بگیر و ببندها هم خیمه شب بازیی بود تا هر چه زودتر کلک این دیوانه را بکنند.

از سوی دیگر مگر سالها فریاد نزدیم که این صدام بازیچه دست آمریکا و غرب است حالا هم همان آمریکا او را سرنگون کرد و به دار آویخت این چه لذتی برای ما دارد ما در این میان چه کرده ایم که شاد باشیم؟

بلاهت اعراب نیز بار دیگر خودنمایی کرد یکی عزای عمومی اعلام کرد دیگری او را شهید خواند. عده ای از این  نامردمان   در زمان قدرت صدام با اشعار ملت عرب و امت عرب و اتحاد عربی و پان عربیسم و این اراجیف از او حمایت کردند بعد هم از  الطافش بی نصیب نماندند . عده ای هم که آن زمان او را دشمن داشتند و سایه اش را با تیر می زدند حالا از او به عنوان شهید یاد می کنند و در رثایش اشک می ریزند. هیهات که جهالت و خیانت این اعراب نه تنها ریشه کن نشده بلکه مسری شده و به جاهای دیگر نیز سرایت کرده. این گونه می توان فهمید که پیامبر اسلام در میان این ملت چه زجری کشید.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 13:54  توسط آرش  | 

باز هم شورای امنیت بد و بی تربیت......

این آمریکای جهانخوار و استکبار جهانی ظاهراْ نمی خواهند آدم شوند. هر چه مشت محکم می خورند و  هرچه پوزه یشان به خاک مالیده می شود باز هم فایده ندارد. بر علیه ما قطعنامه بی اثر تصویب می کنند کاغذ پاره تصویب می کنند . رییس گفت: " مردم ایران دانش هسته ای اینجایشان است (اشاره به سر)". البته ظریفی در جهت انگشت اشاره رییس شک کرده بود !! آگاهان توجیهش کردند.

 عاقلانه است نمایندگان و سفرایمان را از سازمان ملل و شورای امنیت که ملعبه دست استکبار است ودر سرزمین کفر و الحاد هم قرار دارد فراخوانیم و با این محافل شیطانی کلاْ قطع مراوده نماییم. تا هرچه می خواهند آب در هاونشان بکوبند. ما که بنیاد تحقیق در هالوکاست را بنا کردیم، برای خودمان ‌یک شورای امنیت و سازمان ملل هم می زنیم تنگش. کی به کی است . کشور دوست و برادر روسیه را هم دعوت می کنیم تا در شورای امنیت خودمان عضو شود ، حق و حقوقش را هم مضاعف می کنیم، سفارش صد ساله یک راکتور دیگر را هم می دهیم، تا همانگونه که در شورای امنیت آنها از ما دفاع کرد ، در شورای امنیت خودمان هم از ما دفاع کند. البته دیگر کشور دوست و برادر یعنی چین را هم نباید از یاد برد چون این یکی هم از ته دل بر علیه ما رای نداده بود. البته اینکه از کجای دل رای داده بود هنوز معلوم نیست. از او نیز دعوت می کنیم بیاید عضو شود و به افتخار خودش و خودمان برایمان فشفشه بسازد و هوا کند و چند تا هم بدهد ما تا اگر استکبار پررو شد بزنیم توی چشمش.

اوضاع مملکت ما که توپ توپ است فعلاْ بهتر است حواسمان به شاخ آفریقا و اتیوپی و سومالی و فلسطین اشغالی و عراق و .....اینها باشد. ببینیم آنجاها چه خبر است تا بعد..... 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 11:42  توسط آرش  | 

راه واشنگتن از تل آویو خواد گذشت

این استکبار  و صهیونیزم بین الملل تا حالا از دست ما خیلی در امان بودند. اما بالاخره پر سمینارها و سمینهارها و کنفرانسها به پر آنها گرفت و همایش هولوکاست در تهران برگذار شد. مطمئن باشید از همین جا است که کار اسرائیل تمام می شود حالا فلسطینی ها هر چقدر دلشان می خواهد با اسرائیل صلح کنند یا انتفاضه کنند. بعد آن هم امیدوارم زنده باشیم و حق سرخپوستهای بومی آمریکا را هم از این یانکی های کله خراب هفتیر کش و آن کریستف کلمب بی معرفت نامرد بگیریم. پس از فتح واشنگتن مابقی شیطانکها حساب کار خود را خواهند کرد و ماستها را کیسه می کنند و دنیا امن و امان می شود. البته بهترین راه برای رسیدن به این پیروزی اول تولید مثل هرچه بیشتر و دوم سمینار و همایش هر چه بیشتر است.

---------------------------------------------------------------------------------------------------

این صدا و سیمایی ها خیلی موجودات باحالی هستند. پریشب بعد از کلی انتظار اخبار ۲۰:۳۰ را دیدم و دیدم که موقع سخنرانی رییس در دانشگاه امیرکبیر دوربین روی عده ای در وسط سالن زوم نشده بود و فقط همانها که در وسط بودند از رییس حمایت نمی کردند با چشم خودم دیدم که این نوابغ تصویر برداری شور و  هیجان همه دانشجویان را در حمایت از رییس به تصویر کشیدند. البته از قیافه و فیگورهای حامیان مشخص بود که آدمهای خیلی خوبیند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 9:13  توسط آرش  | 

شهرها زیبا شده

آقا بروید رای بدهید. انتخابات است . اینهمه کاغذ و عکس خوشگل به در و دیوار چسبانده اند و در و دیوار را سریشمالی کرده اند خوب بالاخره باید چهار نفر انتخاب شوند که دستور بدهند در و دیوار را برا ی کاغذ دیواری دور بعدی انتخابات پاک کنند . اگر کسی رای ندهد همین عکسها تا دور بعد به دیوار ها می مانند و قیافه های تکراری را مجبوریم ۴سال تحمل کنیم حالا من کی گفتم!

راستی شنیده اید که جمعیت کشورمان چقدر کم است ! مملکت گل و بلبل با این همه امکانات واقعاْ زشت است ۷۰ میلیون جمعیت داشته باشد. اُفت دارد. اینجا اقلاْ باید ۱۷۰ میلیون جمعیت داشته باشد. این بساط کنترل جمعیت و استفاده از آلات و ادوات مشترکه و این مزخرفات توطئه استکبارجهانخوار و صهیونیسم جنایتکار است. آنها می خواهند جمعیت ما و جهان اسلام همینطور کم بماند تا نکند خدای ناکرده خطری برای اسراییل بزرگ شش میلیون نفری ایجاد نشود. همانطور که واضح و مشخص است صهیونیستها و آمریکاییها و غربی ها و اصولاْ این مستکبران جهانخوار تند وتند درحال تولید مثل و افزایش جمعیتند و برای همین این همه سال است حریفشان نشده ایم .بابا نامردها چندتا به یکی (چندتا به اینقدر) ؟؟!!

امروز هم که رییس رفته بود دانشگاه پلی تکنیک چهارتا دانشجوی بی ادب برایش چهارشنبه سوری بپا کردند و فحش سیاسی دادند .اه اه اه این دانشجوجه های بی ادب همان حقشان است که از ساختمان چهار طبقه (یا بیشتر...) پرتشان کنند پایین تا بفهمند توپ تانک مسلسل دیگر اثر ندارد و به رییس به این گلی نباید از گل نازک تر گفت و گرنه..... .

راستی چند شب پیش برنامه ای در باره این شبکه های هرمی چپاول از یکی از شبکه های تلویزیون پخش شد که خوشمان آمد و کمی امیدوار شدیم . البته امیدوارم ادامه یابد و مانند دیگر کارها نصف و نیمه رها نشود. در این اوضاع و احوال کار وبار این هرمی ها و کوئستیها و هزارتا کوفت و زهرمار دیگر خوب بالا گرفته و سکه شده ( این یکی خیلی جدی بید.)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 15:40  توسط آرش  | 

عشق است

در نظر دارم در اسرع وقت نامه ای به معاویه ارسال کرده از او خواهش کنم که مثل بچه آدم مسلمان شود و سر وقت نماز بخواند حواسش باشد نماز جمعه را دوشنبه نخواند و کاری به نظم نوین جهانی نداشته باشد و بی خیال حقوق بشر آنوریها باشد(چون من خودم بلدم حق و حقوق مردم را کف دستشان بگذارم) و در مورد چیزهایی که حق مسلم ماست اصلآ نظر ندهد و دخالتی نکند ووو..... و گرنه تکلیف خود و همه مسلمین را با او یکسره کنم . بعد از آن هم نامه ای به قطام می نویسم و تمام سعی خودم را می کنم دست از اعمال پلیدش بردارد و با ابن ملجم روی هم نریزد و فکر دشمنی با کسی نکند و از هلوکاست حمایت نکند و نرود اسرائیل غش کند و ووووو......و گرنه صیغه همان ابن ملجمش می کنم تا پدر جدش را دربیاورد. عجب حماسه ای شود . تکان دادن تاریخ که برای ما کاری ندارد. این کله پوکها باید بدانند با کی طرفند تا دست از جنایت بردارند و حرف گوش کنند. درست است که ما این کفار بی دین فاسد نامرد را قبول نداریم ولی آنها غلط می کنند ما را قبول نداشته باشند و نامه های ما را نخوانند و به حرف ما گوش ندهند. البته من منتظر جواب نامه هایشان نخواهم ماند چون اصولآ حرف حساب جواب ندارد.

همه این نامه ها را که ارسال کردم دیگر خیالم راحت می شود چون خودبخود همه چیز درست می شود و ما فقط باید بنشینیم و حالش را ببریم. شاید هم رفتیم بولیوی با مورالس فوتبال بازی کردیم.

القصه این زندگی و این سیاست است که عشق است و نه دیگری....

فعلآ بای بای......

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 8:46  توسط آرش  | 

آسوده بخوابید

همه جا امن و امان است آسوده بخوابید.

عجب مدیریتی بر این مملکت حاکم است. من به وضوح مدینه فاضله را در آینده نزدیک پیش روی خود می بینم. می گویند گرانی موقوف. حقوق حقوق بگیران مضاعف. رشاء و ارتشاء معدوم. مملکت گل و بلبل. آینده روشن.و و و ..... دیگر چه می خواهیم ؟!!

دستمزد اقشار کم درآمد زیاد شد حالا اشکالی ندارد تورم اندکی فقط اندکی چند برابر شود. آقای رئیس جمهور که نگفت گرانی می آورم این اتفاق خودبخود افتاد . این بنده خدا که تمام حرفهایش زیبا بود! ولی طبق معمول عده ای وطن فروش مزدور که هیچ وقت معلوم نشده که هستند و کجایند به پشتوانه استکبار جهانی و آمریکای جهانخوار کارشکنی می کنند و کاسه کوزه آقایان را به هم می ریزند. ولی بدانند و منتظر باشند که از مشتهایی که قبلا به دهان استکبار کوبیده شد به فک آنان نیز اصابت خواهد کرد!!!

اوضاع اقتصادی و صنعت و کسب و کار هم بروفق مراد است! تعطیل شدن چند کارگاه و کارخانه و شرکت و اخراج و بیکار شدن چند هزار کارگر و کارمند تنبل را که نباید به پای این مدیران مدبر گذاشت!!؟؟   تنبل بودند کار نمی کردند اخراج شدند کارخانه هایشان تعطیل شد چشمشان کور دندشان نرم. این دیگر هیچ ربطی به اوضاع اقتصادی مملکت ندارد.

این بورس هم از ابتدا پدیده منحطی بود و بساط قمار! همان بهتر که هرچه زودتر بساطش برچیده شود. مردم بروند سر کار کسب حلال خودشان.

وخلاصه اینکه آسوده بخوابید...........

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 13:19  توسط آرش  | 

[ دامی به نام Gold quest] از فرشید جوانبخش

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 9:13  توسط آرش  | 

کوئست اینترناشنال می تازد.....

یک سؤال :

قانون چیست؟

چیزی که نوشته می شود. فقط همین.اجرا بشود یا نشود مهم نیست.

گاهی نیز قانون همان منافع نا نوشته مدیران وبعضی بزرگترها وآقایان است  که حتماً باید اجرا شود وگر نه

مدتی صحبت از قلع و قمع اخلالگران اقتصادی و رانتخواران و اختلاص کنندگان است . فعالیتهایی هم مشاهده می شود. اما این، موضوع ما نیست.

مدتی پیش مجلس قانون منع فعالیت شرکتهای هرمی مانند گلدکوئست و امثالهم و همچنین منع همکاری وعضویت در این شرکتها و مجرمانه بودن آن را تصویب کرد.

در حالی که کشور با رکود اقتصادی و افزایش بیکاری مواجه است آن هم کشوری که بنا به بعضی گفته ها جوانترین یا حداقل از جوانترین کشورهای دنیاست، فعالیت و توسعه زیرزمینی این شرکتها رو به افزایش است.  و طبیعی است که در چنین شرایطی و با توجه به دور نما و تصویری که مبلغان و فعلان این شرکتها از آینده وارد شدن به این جریان به مخاطبان خود می دهند گرایش به طرف عضویت دراین مجموعه ها افزایش یابد. در برابر این وضعیت تنها شاهد تصویب قوانین نوشتنی و اجرا نشدنی هستیم. ودستگاه اجرایی و قضائی کشور ظاهراً نه  در صدد برخورد و نه در صدد هدایت و روشنگری در مورد این مسأله می باشند.

نکته مهم و اساسی در رویارویی با این معضل شاید همان روشنگری و باز نمودن قضیه باشد تا پایه و اساس این جریان برای همگان نمایان شود که متأسفانه به کلی مورد غفلت قرار گرفته است.

روش جدید و زیرکانه ای که فعالان شرکت گلد کوئست در جهت عضوگیری  اخیراً در پیش گرفته اند موفقیت بسیار بیشتری نسبت به گذشته داشته است. به گونه ای که انتخاب عضو و زیر مجموعه با دقت بیشتر و در نظر گرفتن معیارهایی خاص و همچنین مجادله و بحث و اقناء مخاطب تا پذیرش وی میباشد. روشی که مبنای آن بر سفسطه و خرد انگاری و پرهیز از دادن یک دید کلان و جامع نسبت به قضیه وهمچنین دادن وعده ها و امید واهی و نشان دادن یک آینده زیبا ورویایی بنا نهاده شده است. چند نکته در مورد این نوع فعالیت به ذهن می رسد که اغلب از طرف مخاطبان مورد سؤال از فعالان این سیستمها قرار گرفته و از همینجاست که آنان با پاسخهای انحرافی و از پیش برنامه ریزی شده خود ذهن مخاطب را از اصل ماجرا دور نموده و سعی در قانع نمودن فکر او می نمایند.

این نکات چیست؟

اولین نکته ای که به ذهن مخاطب میرسد شاید مسأله ارزش و بهای واقعی کالایی است که قرار است خریداری شود. با یک نگاه کوتاه به مشخصات و وزن جواهرات ، محصولات یا خدمات عرضه شده توسط شرکت  گلدکوئست به راحتی می توان پی به اختلاف قیمت وبهای پرداختی نسبت به قیمتهای رایج روز و بازار برد. پاسخی که به این سؤال داده می شود در مورد خدمات، تضمین کافی و بلند مدت برای ارائه آنهاست.

مثلاً هزینه بالایی برای استفاده از هتلهای خاصی در نقاط مختلف جهان که معمولاً نقاط تفریحی میباشند برای مدتی محدود و معین دریافت می شود و در توجیه آن اطمینان از برخورداری از خدمات آن هتلها هنگام سفر به آن نقطه از دنیا مطرح می گردد. حال آنکه هزینه های دیگر سفر به این مکانها (مثل هزینه پرواز) بسیار بالا بوده و شاید از هزینه پرداخت شده برای هتل که معمولاً از همه چیز سهل الوصولتر است بسیار بیشتر باشد و امکان پرداخت آنها برای بسیاری سخت یا ناممکن باشد. ویا اصلاً میل و رغبت واقعی برای سفر به آن مکان خاص وجود نداشته باشد. وهمچنین پرداختهای اینچنینی در همه جای دنیا برای جلب مشتری یا با تخفیف و کاهش روبرو است یا با تقسیط پس از استفاده، و معمولاً کسی برای تفریح مثلاً یک سال آینده اش از حالا هزینه ها را پرداخت نمی کند. اما در پاسخ در مورد جواهرات عرضه شده که معمولاً بیشتر مطرح است این مسأله بیان می شود که این جواهرات عمدتاً منقوش به یکی از نشانهای شناخته شده در دنیا یا مقدس برای پیروان یک دین یا گروه یا یک ملت یا تصویر اماکن و افراد خاص و معروف بوده ویا به خاطر انجام کاری خاص برروی آن دارای ارزش هنری بوده و همگی ارزش کلکسیونی داشته و ارزش افزوده در بلند مدت خواهند داشت!!! یعنی شرکت گلدکوئست کارخانه تولید عتیقه دارد!!!  با یک مثال ساده این توجیه را بررسی می کنیم....آقای x استاد یک دانشگاه کوچک است و چند سالی است که کار و فعالیت علمی خود را آغاز کرده است و به نظر می آید که در آینده انسان موفقی خواهد بود. این آقا یک ساعت مچی معمولی که قیمت آن در بازار مثلاً بین 30000 تا 40000 تومان است به دست خود بسته و استفاده می کند. یک روز این آقا تصمیم به فروش ساعت خود می گیرد و واسطه ای را مأمور فروش می کند. این واسطه قیمتی بین 5/1 تا 2برابر قیمت اصلی ساعت برای آن تعیین کرده و به دنبال معرفی و تبلیغ برای آن، این مسأله را بیان می کند که این ساعت متعلق به آقای دکتر x  بوده و ایشان هم اکنون در حال رشد و پیشرفت است و به احتمال قوی تا چند سال آینده ایشان یک چهره شناخته شده و مطرح  بین المللی خواهند شد و در آینده این ساعت نیز به واسطه این که مدتی متعلق به ایشان بوده قیمتی بسیار بسیار بالا خواهد داشت و ارزش کلکسیونی پیدا خواهد کرد.... این توجیه چه کسی را قانع می کند؟؟ آنچه به نظر می رسد این است که این استدلال حتی از تبلیغات و زبان بازیهای بعضی دلالهای دروغگو که به هر طریق ممکن در صدد قالب کردن اجناس خود به بالاترین قیمت به مشتری می باشند نیز احمقانه تر است.

این مثال ساده بسیار شبیه کاری است که این به اصطلاح کوئستیها برای تبلیغ و توجیه قیمت بالای محصولات این شرکت و فروش آن انجام می دهند. کدام عقل سلیم چنین توجیهی را می پذیرد؟ خوب این احتمال وجود دارد که هر شیئ یا وسیله موجود در خانه ما نیز به واسطه تحولات سالهای آینده یا سالم ماندن قرنها بعد قیمتی گزاف و ارزش کلکسیونی پیدا کند. ولی آیا ما وسایل خانه یا حتی جواهرات متداول و مورد مصرف خود را به این نیت که سالها بعد این ارزش غیر معمول را پیدا می کند می خریم؟ آیا خنده دار نیست؟ تصور کنید آفتابه مورد استفاده در خانه شما 1000 سال بعد ممکن است ارزش کلکسیونی پیدا کند پس آنرا حالا به قیمت ناچیز مثلاً 100000تومان بفروشید!!! وبه مشتری خوش اقبال خود راز این خوشبختی عظیمی را که به دست آورده بگویید!!!

یا مثلاً مدتی پیش دیدیم که لباس و کلاه چارلی چاپلین به قیمتی بسیار بالا به حراج گذاشته شد لباسی که هیچ انسان عاقلی در حالت معمولی تخواهد پوشید و فقط به واسطه اینکه مدتی متعلق به سر چالرز چاپلین بوده ودر فیلمهای بی نظیرش آنها را پوشیده ارزش پیدا کرده است. وباز گمان نمی کنم چارلی چاپلین حتی لحظه ای به این مسأله فکر کرده باشد که این لباس مسخره را برای این تهیه کند و بپوشد که روزی روزگاری ارزش کلکسیونی و میلیونی پیدا کند.

دومین نکته ای که به ذهن مخاطب می رسد مسأله سرعت و زمان بازگشت سرمایه و رسیدن به سود و همچنین تداوم آن است. در پاسخ به این مسأله با سؤال از مخاطب در مورد زمان تقریبی مناسب برای افزایش هر لایه به هرم از نظر او، یعنی زمانی که طول می کشد تا هر نفر دو زیرمجموعه  پیدا کند و محاسبه زمان کل برای رسیدن به حداکثر پورسانت دریافتی، با تخمین یک دوره مناسب و قانع کننده و بدون در نظر گرفتن مشکلات و موانع بسیارزیاد موجود سعی در راضی کردن و تسلیم ذهن سردرگم مخاطب مینمایند. روش کار را با مثالی بازبینی می کنیم.

از مخاطب پرسیده می شود حداکثر زمانی که ممکن است طول بکشد تا شما دو زیر مجموعه مناسب بیابید چقدر است ؟ وی مثلاً پاسخ می دهد دو ماه . و این مدت زمان را  برای زیر مجموعه های پایین تر نیز تعمیم می دهند.و در پایان باز این گونه نتیجه گیری می کنند که طبق این روال و نرخ رشد و همچنین طبق قوانین شرکت شما پس از یک یا دو سال به سقف درآمد از راه دریافت پورسانت خواهید رسید.

اگر مخاطب در مورد اطمینان از ادامه فعالیت زیرمجموعه ها جویا شد این مسأله مطرح می شود که در این سیستم انتخاب زیرمجموعه پس از بحث و بررسی فراوان و شناخت کافی از افراد و دادن آموزشهای کافی و مرتبط انجام می گیرد بنابر این امکان کنار کشیدن و حذف افراد در این سیستم در حد صفر است!!!

واقعاً جای تحیر است که کوئستی های محترم در چند جلسه کوتاه درس انسان شناسی و جامعه شناسی را می آموزند و می آموزانند و آینده کار و زندگی دیگران را پیش بینی و تضمین می نمایند. حال آنکه انسان از یک لحظه آینده خود نیز بی خبر است. اما نکته زیرکانه در انتخاب زیر مجموعه برای این سیستم تکیه و تأکید بر انتخاب افرادی است که با بالا دستی خود رابطه ای نزدیک و صمیمانه و توأم با رودربایستی داشته باشند تا در آینده در صورت بروز هر گونه مشکل و اختلاف ویا خروج و شکست پائین دستی از زنجیره احتمال شکایت و ارجاع قضیه به محاکم قضائی منتفی شود و یا به عبارتی مشکل وجود شاکی خصوصی کلاً مرتفع گردیده و شخص متضرر از قید مال از دست رفته خود بگذرد.

چند تناقض مهم ولی مستتر در این قضیه وجود دارد. در یک حالت فرض می کنیم روند رشد هرم بصورت پیش بینی شده و طبق برنامه ریزی و با سرعت مطلوب که جوابگوی درآمد مورد نظر باشد ادامه یابد. دراین حالت بسیار راحت و با قواعد ابتدائی ریاضی می توان پیش بینی کرد که ظرف مدت کوتاهی مثلاً 8،9ویا 10سال حتی با در نظر گرفتن آمادگی و مستعد بودن تمام مردم جهان وهمچنین نرخ منطقی رشد جمعیت، به اشباع برسیم و دیگر غیر کوئستی در دنیا باقی نماند و از اینجا به بعد همه باید سماق بمکند. حال آنکه با این سیستم گزینشی این علما، این مدت زمان بسیار کوتاهتر خواهد بود. پس بیایید خوش بین باشیم و فرض کنیم اشباع رخ نخواهد داد. اما چگونه چنین چیزی را توجیه کنیم ؟! وقتی این سؤال از یک کوئستی اندیشمند پرسیده می شود با ملاحت پاسخ می گوید طبق تجربهرخ نخواهد داد. جالب است! اما این اشباع نشدن باز دو دلیل اصلی می تواند داشته باشد. اول سرعت بسیار پایین رشد سیستم است که این پدیده با گفته ها و استنتاجات این فضلا در بدو امر تناقض آشکار می یابد. وبه راحتی می توان نتیجه گرفت که شاید سرمایه گذاری در کارهای معمولی دیگر یا حتی سپرده گذاری در بانک یا حتی مصرف پول موجود برای یک خرید معمولی می تواند سودبخشی بیشترو اطمینان صددرصد وبدون کمترین ریسک داشته باشد. دوم و مهمتر قربانی گرفتن سیستم است یعنی در طول فعالیت و مخصوصاً در بدو امر بنابه دلایل متعدد و غیر قابل پیش بینی افرادی از زنجیره خارج شوند بدون اینکه پس از مدتها خواب سرمایه سود اندکی بدست آورده باشند ویا حتی اصل سرمایه را بازبه دست آورده باشند. این نیز با آموزه های والای کوئست اینترناشنال که از طریق مریدان و جان نثارانش منتقل می کند در تناقض است چون با وجود سعی فراوان، فرد مناسبی انتخاب نشده است.

با توجه به موارد یاد شده دیده می شود از ابتدای امر کاملاً واضح و مشخص است که عده ای خواه نا خواه در این مسیر قربانی خواهند شد و رمز اشباع نشدن و بقای سیستم نیز تا حد زیادی به این مسأله بستگی دارد. اما متولیان ترویج این پدیده با سرپوش گذاشتن بر این حقیقت تلخ و دور کردن ذهن مخاطب از موضوع بوسیله اغوا گری و برانگیختن طمع و تصور رؤیاهای شیرین، او را به سمت خود جذب می نمایند. واین گونه وانمود می نمایند که این کار نیز مانند تمام کارهای دیگر است منتها کاری که جدید و امروزی بوده و انسانهای زیرک و باهوش ، سختکوش و با قدرت ریسک پذیری بالا در آن موفق خواهند بود. ودلیل مخالفتها و مقاوتهای موجود در برابر آن را به خاطر ساختار و شکل جدید و امروزی اش می دانند وآن را به موردی مانند مخالفتهای کلیسای کاتولیک در قرون وسطی با دست آوردهای جدید دانشمندان آن روز دنیا تشبیه می کنند. حال آنکه همان گونه که ذکر شد پایه و اساس بقا و پیشرفت این سیستم  بر قربانی کردن عده ای فریب خورده که دستشان از انجام هر کاری کوتاه است بنا نهاده شده ومقایسه تلاشها و مرارتها و دستاوردهای دانشمندان بزرگی که سهمی مهم و اساسی در تعالی تمدن بشر دارند با این کار سخیف و حرص آلود و صرفاً دنیوی کمال بی شرمی است.

مورد دیگری که در ادامه مطلب نیز اندکی به آن نزدیک شدیم طرز تفکر و رویکردهای جدید القاء شده به اعضای این سیستم است. به گونه ای که با گردهمایی ها و جلسات فانتزی خود سعی در مفید و موجه جلوه دادن فعالیت خود می کنند و حتی گاهی رفتارهایی مرید ومرادی بین اعضای پایین دست و سرشاخه ها دیده می شود و گویی نفرات اصلی بالادستی سرچشمه فضل و معرفت و ذکاوتند. و چنان با احترام و تقدس از شرکت مزبور و مسئولانش یاد می کنند که در انسان شائبه مشاهده رفتارهایی پرستش مانند ایجاد می شود. وشاید بتوان ایشان را به جای گلد کوئستی ها ، گلدپرستها نامید. وهمچنین این به اصطلاح کار و فعالیت خود را بالاترین و کاملترین کار دانسته و تا سر حد تمسخر و توهین به مشاغل واقعی و مفید پیش می روند. به گونه ای که بعضی از ایشان که در وبلاگ نویسی نیز دست دارند و آن را تبدیل به رسانه فعال خود نموده اند گاهی برای توجیه عمل خود اقدام به به زیر سؤال بردن فایده و نتیجه و محصول مشاغل دیگر می نمایند وآنها را با معیارهای صرفاً مادی خود می سنجند. به عنوان مثال یکی از این آقایان یا خانمهای وبلاگ نویس با شکایت از شغل پدر و مادر معلم و زحمتکش خود این حرفه مقدس را به زیرسؤال برده و تنها به دلیل وجود مشکلات مالی موجود در شغل آموزگاری این حرفه را کاملاً بی فایده و به دردنخور دانسته بود. این مورد دیگر جایی برای بحث باقی نمی گذارد و میزان سقوط و انحراف را به خوبی می نمایاند.

از وصف ایشان بگذریم که هر چه بگوییم کم است....

اما باز می گردیم به ابتدای این نوشته و آنجا که پس از کشمکش بسیار مجلس قانون ممنوعیت فعالیت و همکاری با این شرکت و شرکتهای مشابه آن را از تصویب گذراند. ولی نکته عجیب آنکه بلافاصله پس از تصویب این قانون دیگراز آن اندک برخوردها و مقابله هایی که تا قبل از تصویب، با این پدیده وجود داشت و گاهی به خاطر ضعف قانونی ناکام و بی سرانجام می ماند نیز خبری نشد. و شد ازجمله آن قوانین نوشتنی ، خواندنی و اجرا نشدنی . شاید مسأله هسته ای مملکت آنقدر مهم است که حتی سیستم قضایی و نیروی انتظامی را نیز در گیر خود کرده ( علاوه بر مجاهدتهای وزارت خارجه و شورای امنیت ملی و شخص شخیص ریاست جمهوری) ودیگر جایی و وقتی برای رسیدن به این مسائل پیش پا افتاده ندارند.

ویا طبق معمول رو شدن گندکاریهای قبلی، دست یکی از آقایان یا آقازاده ها در کار است و این بار قدرت نفوذ و استحکام روابط تا حدی است که  کسی را یارای مقابله و برخورد نیست ( بسیار طبیعی است که چنین رویکردی چنین استنتاجی را در اذهان در پی داشته باشد ).

پس ناچاریم فعلاً بنشینم و نظاره گر این تاراج فکر وانگیزه و سرمایه جوانان این مملکت باشیم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 18:0  توسط آرش  | 

هان ای جهانیان ....

چه کنیم با این همه شعور ؟!!!! چه کنیم با این همه شجاعت !!!؟؟؟ چه کنیم با این همه دانایی؟؟!! آخر چه کسی میتواند با این همه فراست و دور اندیشی چنین نامه پر محتوا و روشنگرانه ای آن هم برای سر براه کردن موجود بی شعوری مانند بوش به نگارش درآورد و او را یکشبه منقلب و دگرگون و پشیمان سازد. آقا این کار کار بشر نیست! فوق بشری است! غوغا است! به نظر من اگر قرار باشد روزی روزگاری مردم دنیا تصمیم بگیرند وزیر ارشادی برای کل دنیا انتخاب کنند این پست فقط و فقط لایق رئیس جمهور اندیشمند ماست.

نکاتی که رئیس جمهور اندیشمند ما در این نامه( که نه بهتر است بگویم آیت، رساله و... ) به آنها اشاره کرده شاید برای اولین بار است که به گوش این مردک قلچماق یعنی بوش رسیده است و به همین دلیل است که شاهدانی که از اطراف کاخ سفید گذر می کرده اند به ناگاه بانگ فغان و شیونی دلخراش و جانسوز شنیده اند و دیده اند که بوش مادر مرده پس از شنیدن پیام جامه بر تن بدریده ، موی پریشان کرده و پای افزار بر گردن آویخته و از در توبه و برای طلب آمرزش و برای رسیدن به مولا و مراد خود که همان رئیس جمهور محبوب ماست پیاده راه اقیانوس اطلس در پیش گرفته . پس ببینیم کی میرسد!! 

البته رئیس ما نیز که از کرامت بزرگواری چیزی کم ندارد بوش را باز پیام داده که ای فرزند گمراه انسان اگر سر عقل بیایی و پسر خوبی برای بابایت شوی ودست از شیطنت برداری و نماز صبحت هم قضا نشود یک جایزه بزرگ پیش من داری، آن هم این است که تو را اجازت همی دهم که در دربی پایتخت با ضعیفه ها به استادیوم پرجبروت آزادی رفته، از قرمز و آبی هر چه می خواهی بپوشی و از استقلال و پیروزی هر کدام خواهی با فریاد و هلهله بنوازی. باشد که دوستان نابابی چون رایس حیلت ساز و رامسفلد آتشباز و چنی مشکل ساز بار دگر تو را از راه راست و حق به بیراهه و تباهی نکشانند.

آمین

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 9:43  توسط آرش  | 

شورای امنیت بد و بی تربیت و ضدانقلاب اعدام باید گردد.

باز هم آقای البرادعی گزارش داد و باز هم آقای رییس جمهور مهربان ما مشت محکمی به دهان استکبار زذ . ایشان به شورای امنیت توصیه کردند مواظب باشد آبروی خود را نبرد . عجب سخن پند آموزی!!

راستی مگر شورای امنیت آبرو هم دارد ؟؟ ما که اینهمه سال فریاد می زنیم شورای امنیت و سازمان ملل و جامعه بین الملل و این کشک و پشمها همه ابزار و عروسک خیمه شب بازی آمریکای جنایتکار و غرب خونخوارند حال چگونه به انتظار نشسته ایم که این  عروسکها خودبخود فکر کنند و به نفع ما رأی دهند ؟!

 عجب دنده پهنی هم داریم! وقتی می بینیم کشورهای دوست و برادر مانند هند و پاکستان و ... این گونه از پشت خنجر می زنند (و باز دندان برای نفت و گاز ما تیز کرده اند و این شعار را می دهند که یک رویکرد نمی تواند بر روابط دو جانبه تأثیر بگذارد و باز روی خوش می بینند) باز هم از شورای امنیت انتظار داریم به نفع ما رأی صادر کند.

شاید عقل و هوش من برای درک موضع گیری و تفکرات آقایان کفایت و گیرایی لازم ندارد؟!!!!!!!!!

اما با اندک هوشی که شاید برایم مانده باشد از آرتسیت بازی آقایان چنین استنتاج می کنم که تاسی را به هوا انداخته اند و حالا امیدوارند ۶ رو شود.

شاید هم منتظر دستهایی نورانی اند که از آستین غیب بیرون آمده و به یاریشان بیاید وگرنه از این جیره خواران استکبار چه انتظاری می توان داشت؟!

در هر حال من هم همصدا با رئیس جمهور محبوب و سایر اذناب دلبرش  این توصیه را به شورای امنیت می کنم که مواظب آبرو و رفتارش باشد وگرنه هم  باز مشت محکم به دهان استکبار اصابت خواهد کرد و هم هرچه دیده از چشم خودش دیده!

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 16:22  توسط آرش  | 

درست یا نادرست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(ادامه)

حال ببینیم از این فتح الفتوح چه عایدمان شد؟!

پس از ماجرای 13 آبان 58 رسانه های خبری غرب با حالتی متحیرانه و با ژستی حق به جانب برای از بین بردن آبروی بین المللی انقلاب ایران از هیچ تلاشی فروگذار نکردند. در حالیکه در آن شرایط ایجاد یک تصویر زیبا و قانونمند از انقلاب در اذهان مردم دنیا می توانست ازبه وجود آمدن بسیاری از معضلاتی که  هم اکنون گریبانگیر ماست پیشگیری کند.

اگر دقت کنیم شاید آغاز جنگ و حمله صدام به ایران را هم بتوان از تبعات و آثار جانبی این واقعه قلمداد کرد.

صدام با این تصورکه ایران پس از انقلاب  دارای یک حکومت مبتدی وبی تجربه بوده و این قضیه کشور را از نظر مدیریت ، توان نظامی و اقتصادی دچار ضعف کرده و از پشتیبان و حامی قبلی خود یعنی آمریکا روی برگردانده و همچنین با دیدن چراغ سبز از آمریکای زخم خورده جهنم جنگی 8ساله را برای ملت خود و ایران ایجاد کرد. جنگی که ضربه ای جبران ناپذیر و همه جانبه به ملت ایران وارد کرد. این در حالی است که شاید اگر سیاستی معقولانه تر ، متعادل تر و کجدار و مریض در رابطه با آمریکا اتخاذ میشد صدام به این راحتی و سرعت جرأت تجاوز به خاک ایران را به خود نمی داد.

چنانکه مشهود است تبعات این اقدام نابخردانه هنوز بر روابط مناسبات و دیدگاه جامعه بین الملل با ایران سایه افکنده و آمریکا و غرب نیز همچنان از این بهانه برای توجیه تهمتهای خود برعلیه ایران سوءاستفاده می کنند و باعث متضرر شدن و عقب افتادن ایران در بسیاری از زمینه ها شده و می شوند.

به عنوان مثال دستیابی و استفاده ایرن از فناوری هسته ای موضوعی است که باید سالها پیش محقق می گردید اما سیاستهای غلط و انعطاف ناپذیر و   رویکردهای لجاجت آمیز و متعصبانه به اصطلاح سیاستمداران ایران در گذشته و حال، این امر را تاکنون به تعویق انداخته و هم اکنون نیز با مشکل و بحران درآمیخته است.

چرا کشورهایی چون هند، پاکستان، ترکیه وبسیاری دیگر که روزی شاید آرزوی داشتن موقیتتی مشابه ایران را داشتند هم اکنون نه تنها فناوری صلح آمیز که حتی داشتن بمب هسته ای نیز برایشان بدون مشکل است ولی ایران برای بدست آوردن کوچکترین وبدیهی ترین حقوق خود مجبور به درآویختن با بسیاری از مشکلات بین المللی باشد. شاید جواب این سؤال به همان نکته آغازین یعنی نحوه برخورد و سیاست سیاستمدران و حاکمان کشور با استثمارگران و ابرقدرتهای زمان بازگردد که با درک شرایط و موقعیت، اولویتها و مصالح را یافته و با تقویت و تحکیم پایه ها و اساس رشد و تعالی راه کشور را در رسیدن به بالاترین توانایی و اقتدار هموار سازند تا آنگاه با توکل به پروردگار و تکیه به این توانایی، توان مطرح کردن خود به صورت مثبت و تأثیرگذار در جامعه بین المللی را داشته باشد. که اگر چنین بود شاید امروز ایران نه تنها در آستانه بحران قرار نمی گرفت، بلکه با سرعت راه رشد وتعالی را می پیمود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 11:16  توسط آرش  | 

درست یا نادرست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

در همه دوره های تاریخ  امپراطوریها و ابرقدرتهایی دیده می شوند که همواره در صدد بسط و توسعه امپراطوری خود و دست اندازی به خاک و ثروت ملل  دیگر بوده اند و در راه رسیدن به هدف خود از هیچ جنایتی فروگذار نمی کرده اند.آری این حقیقت تلخ همواره وجود داشته و دارد. اما برخورد و عکس العمل مللی که از طرف این ابرغولهای جنایتکار مورد دستدرازی قرار میگرفته اند نقش بسیار عمده وحساسی در پیروزی ، بقا و سربلندی  آنان داشته است. آنان که بی قید و شرط و با اولین هجمه تسلیم شده و یوغ اطاعت برگردن می نهادند ثمن عزت و شرافت را به ننگ بقا می فروختند. و آنان که بی اندیشه و درایت و فقط از روی احساسات و تعصب سعی در دفاع از راه جدالی نابرابر داشتند، بیهوده هستی خود را هلاکت می انداختند. اما آنانکه تفکر و دوراندیشی را با شجاعت و غرور خود می آمیختند از این آزمایش سربلند و رستگار بیرون آمده ودشمن قدرقدرت و گستاخ را روسیا ه و رسوا می نمودند.

حال ببینیم این امپراطور خونخوار درزمان ما روح در کالبد کدام جسم نهاده است؟ به سادگی همه اذهان به طرف ایالات متحده آمریکا جلب می شود. با نگاهی گذرا به وقایع پنجاه سال اخیر به سادگی پی به نقش عمده و مؤثر یا حداقل حضور آمریکا در تحولات عمده و مهم دنیا خواهیم برد.

در کشور ما هم بعد از کودتای 28 مرداد این حضور و ایفای نقش شفاف و ملموس گشت.

مردم ایران ادامه و بقای حکومت شاهنشاهی که ابتدایی ترین شکل حکومت انسان است و همچنین حضور و دخالت بیگانگان و تاراج و چپاول آنان را برنتافتند وبا از خود گذشتگی قدم در راه رسیدن به اهداف ، آرمانها و حکومت مطلوب خود نهادند. پیروز گشتند و بنای حکومتی نو را نهادند. اینجا دیگر تمام دنیا تسلیم خواست و اراده مردم ایران شد چون دیگر در برابر این مردم هیچ کاری از هیچکس ساخته نبود.

اما شروع این دوره باید با اندیشه و دقت بسیار توأم  می شد تا زیربنای این حکومت نوپا به استحکام و توان لازم برای مواجهه با طوفانهای آینده و سازندگی جدید برسد.

از اینجا به بعد باید احساسات کنار گذاشته می شد و جای خود را به عقل ، تدبیر ، سیاست و دوراندیشی  می داد.

اما یک اشتباه  احساسی و بی اندیشه کافی بود تا کار را برای ریشه دواندن این درخت نوپا صد برابر سختتر کند.

این اشتباه به وقوع پیوست.

دانشجویان جوانی  در اوج احساسات جوانی با این توجیه که آمریکا جنایتکار است ، به شاه پناه داده و باید او را به ایران برگرداند، آمریکا در مسائل داخلی ایران دخالت کرده و می کند ، آمریکا در ایران جاسوسی می کند و ….. به سفارتخانه آمریکا حمله نموده وآن را اشغال نمودند. اقدامی که از نظر همه ملتها و حکومتهای جهان غیر قابل توجیه و یک اقدام تروریستی بود. ولی اگر این جوانان به جای آنهمه شجاعت اندکی اندیشه کرده و از طرف اندیشمندان مورد هدایت قرار می گرفتند شاید این اتفاق نمی افتاد. چند نکته وجود دارد که توجه به آنها شاید گره از این مشکل می گشود.

اول آنکه امروزه مسأله جاسوسی و جاسوس بازی در عالم سیاست به یک مسأله عادی تبدیل شده و به جرأت می توان گفت تمام کشورها در پی به دست آوردن اطلاعات ، مخصوصاً اطلاعات طبقه بندی شده و استراتژیک از کشورهای دیگر و علی الخصوص از کشورهایی که با آنها ارتباط بیشتر داشته یا منافع مشترک ویا یکطرفه در آن کشورها داشته ویا حساسیتهای امنیتی و ویژه دارند، می باشند. وکم و بیش همه از فعالیتهای یکدیگر باخبرند.ولی این مسأ له هیچ وقت به اشغال سفارتخانه ها و اقداماتی از این قبیل نمی انجامد و در بحرانی ترین شرایط در حد اخراج یک یا چند کاردار یا حداکثر سفیر باقی می ماند. مانند موردی که مدتی پیش در ونزوئلا به وقوع پیوست و پس از شکست اقدامات مداخله جویانه آمریکا در ونزوئلا و بازگشت چاوز به قدرت وابسته نظامی آمریکا در ونزوئلا به اتهام جاسوسی اخراج شد. آمریکا نیز اقدام مشابهی در مقابل انجام داد نه سفارتخانه ای اشغال شد و نه به آتش کشیده شد. قوانین بین المللی در مورد مصونیت دیپلماتیک و امنیت سفارتخانه ها کاملاً واضح و روشن است و حتی در زمان حمله مستقیم یک کشور به کشور دیگر اجازه اشغال و تعرض به سفارتخانه کشور متجاوز داده نشده. این قوانین شاید با احساسات تطبیق نداشته باشد ولی تخطی از آنها گاهی اوقات عوارض بسیار وخیمتری در بر داشته و جبران آنها بسیار سخت و پیچیده است.

اگر منظور از اشغال سفارت آمریکا جلوگیری از ادامه فعالیتهای جاسوسی در ایران بود لازم است بدانیم مدارک ومستندات بیشماری در ارتباط با فعالیتهای اطلاعاتی کشورهای دیگری قبل ، بعد و همزمان با انقلاب در کشور وجود دارد.مثلاً ارتباط و دریافت اطلاعات و اسناد طبقه بندی شده از سازمان مجاهدین خلق توسط شوروی سابق در اوایل انقلاب و نمونه های بسیار دیگر . پس شایسته بود اقدام مشابهی نیز در مورد این کشورها صورت پذیرد تا ببینیم کارمان به کجا ختم می شود!!! و همچنین این بسیار ساده اندیشی است که گمان کنیم پس از 13 آبان 1358 دیگر آمریکا تمام فعالیتهای جاسوسی خود را در ایران متوقف کرده ودست از سر ما برداشته و ما راتماشا می کند! بلکه می بینیم با پیشرفت تکنولوژی وبا در دست داشتن ابزار دانش و فن هر لحظه و در هر جا در کار ما سرک می کشد.

دوم آنکه اگراز دیگر  اهداف اشغال سفارت امریکا استرداد شاه به ایران یا آزاد شدن داراییهای بلوکه شده ایران در آمریکا بود باید بدانیم با این روش یعنی گروگانگیری وآنهم گروگان گرفتن کسانی که حداقل نام دیپلمات را یدک می کشند اشتباه ترین و ساده لوحانه ترین راه برای رسیدن به هدف انتخاب شد. چراکه تجربه نشان داده هرگاه دولتی تسلیم خواست گروگانگیران شده با چالشهای بسیار دست به گریبان گردیده و ناگزیر از تسلیم و تمکین برای مدت طولانی و نامعلوم شده است و اگر اندکی عاقل بوده و حریف را دست کم نگیریم درمییابیم که هیچ سیاستمداری تسلیم چنین خواسته ای ولو به هر قیمتی نخواهد شد و پایان این کار جز شکست ودادن بهانه به دست دشمن بهانه جو نیست. ودیدیم که چنین شد و آمریکا با در دست داشتن رسانه های بین المللی شروع به تخریب وجه ایران و محق جلوه دادن خود و زیر سؤال بردن ماهیت حکومت جدید ایران در اذهان عمومی کرد و بهانه و سند دهان پرکن هم داشت.

وسوم آنکه آیا برای نشان دادن اینکه آمریکا جنایتکار و مستکبر است باید دست به چنین کار بچگانه ای زد؟

پر واضح است که تمام جهانیان این حقیقت را میدانند و کم و بیش از الطاف عمو سام بهره مند گشته اند اما دانایان و سکانداران دوراندیش تمام جوامع می دانند که بیهوده و بدون توان و بنیه لازم نباید خود را درگیر مشکلات و مسائلی کرد که در آینده جبران و بازسازی خرابیهای ناشی از آن میزان بسیار زیادی از انرژی و نیروی مملکت را مصروف سازد.

این موضوع را در نوشتار بعدی پی خواهیم گرفت.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 18:0  توسط آرش  | 

باز هم حجاب

دو سه شب پیش در گفتگوی گفتگوی بعد از خبر شبکه دو مهمانان برنامه آقای نقویان و دو خانم بودند که نام آنها را به یاد ندارم. موضوع برنامه هم در مورد حجاب و پوشش مخصوصاْ پوشش خانمها بود و گلایه از وضع موجود. بار دیگر شعارهای تکراری و بی محتوایی شنیدیم . یکی از خانمها در مورد تولید مد و استفاده از مد و مدلهای پوششی تولید شده در داخل کشور داد سخن سر میدادند. این مسأله به سادگی نشان می داد که ایشان موضوع و مشکل را به هیچ وجه درک نکرده اند. چون هیچ جای دنیا دولت و حکومت حداقل به صورت مستقیم اقدام به ارائه و ترویج مدهای پوششی نمی کند. چون این اقدام را از پیش می توان شکست خورده قلمداد کرد مخصوصآ در مملکت ما! اگر این خانم و همفکران او واقعآ در پی ارائه و ترویج این مدهای تولید شده در داخل کشور در جامعه اند و مدگرایی را یک پدیده عادی و طبیعی می دانند پس چرا خود با پوشش سنتی چادر در جامعه ظاهر می شوند ؟! وچرا خود از این مدهای پوششی حداقل برای سرمشق دادن به آنهایی که حرفشان را باور می کنند استفاده نمی کنند؟! چون مؤثرترین عامل در نشر مدهای جدید در جامعه استفاده چهره های مشهور و مطرح جامعه از این مدهاست.

اما مشکل تولید مد نیست. بلکه همان شبه فرهنگ غلطی است که در نتیجه ندانم کاری آقایان در جامعه ما در حال ترویج و رشد است. ما هیچ نیازی به تولید مد دولتی نداریم. فرهنگ کلان کشور ما آنقدر سرشار از تنوع خرده فرهنگهای مختلف و زیباییهای رنگارنگ است که دیگر نیازی به چنین اقداماتی نداریم. بلکه اگر با یک برخورد سالم و منطقی و انسانی سعی در شناساندن این موجودی و توانایی بالقوه شده بود و از برخوردها لجاجت برانگیز پرهیز شده بود شاید حالا دیگر جایی برای این بحثها باقی نمانده بود.

نکته جالب صحبت آقای نقویان و مقایسه مبارزه با بد حجابی با ترویج بستن کمربند ایمنی بود. ایشان ظاهرآ اصلآ متوجه موضوع نیستند! امروز همه جای دنیا بستن کمربند ایمنی ترویج و اجبار می شود و این مسأله هیچ ربطی به ملیت دین نژاد یا فرهنگ خاص ندارد دلیل آن هم محافظت از جان انسانها و ادامه بقاست که همه انسانها یا حتی سایر موجودات در مورد آن اتفاق نظر دارند. اما مسأله پوشش و حجاب در حوزه روش زندگی و نوع دید و تفکر انسان نسبت به زندگی است که این موضوع شاید به تعداد تمام انسانها دارای تنوع باشد. و اگر آقایان باز هم بخواهند با برخورد پلیسی و بگیر و ببند سعی در به اصطلاح مبارزه با بدحجابی کنند و بار دیگر اشتباه گذشته را تکرار کنند این بار معلوم نیست کار به کجا کشیده شود و فرصتی برای جبران این اشتباه بزرگتر باقی بماند!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 9:10  توسط آرش  | 

پوشش انقلابی

باز به گرمای تابستان نزدیک می شویم. وباز شاهد پوششهای آنچنانی به بهانه گرمای هوا و تغییر فصل خواهیم بود. البته چندسالی است که بازار بگیر و ببند از رونق افتاده ولی حرف و حدیث بسیار است.

اما ببینیم منشاُ و سر چشمه این قضیه کجاست. چرا لباساهای کوتاه – چسبان – تا حد امکان بدن نما و آرایشهای غلیظ ونا متعارف (حتی در بین نوجوانان کم سن و سال) از حالتی شبه تابو کم کم به صورت ارزشی متعارف تبدیل می شود!؟

پس از انقلاب و با شروع جنگ همه اذهان و افکار متوجه جبهه ها و جنگ بود و کمتر کسی به قول معروف دنبال این (قرتی بازیها) می رفت. حداقل در بین قشر متوسط وضعیف اینگونه بود. (هرچند اختلاف طبقاتی هم به شدت حالا نبود که بتوانیم  جامعه را مثل امروز از نظر اقتصادی طبقه بندی کنیم). اما با پایان جنگ و تغییر جهت افکار بسوی خود و جامعه و با شروع سیاستهای اقتصادی دولت بعد از جنگ فرهنگ جامعه به سرعت به سمت الگوهای  مصرفی و مدگرا و مادی تغییر جهت داد. جامعه که تا آن زمان شاهد برخوردهای خشن – خشک –غیرمنطقی و متعصبانه گروهی خاص در معابر و اماکن تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر بود همانند بطری نوشابه گازداری شده بود که چندین سال آنرا تکان داده باشند و حالا اگر به یکباره درش را باز می کردند همه جا را گند می زد و با ایجاد یک آزادی نسبی تقریباً چنین اتفاقی افتاد.

اما اگر در آن سالها به جای  آن برخوردهای بی فکر و احمقانه  اندکی درایت و اندیشه خرج شده بود شاید اوضاع به گونه ای دیگر ورق می خورد و کار به اینجا نمی کشید که اصلاح وضع موجود غیر ممکن به نظر آید. اندکی دوراندیشی و تاُمل وبررسی موقعیت وهمچنین برنامه ریزی فرهنگی در زمینه شناخت استعدادها و پتانسیلهای موجود و دست برداشتن از بعضی  تعصبات و خشک اندیشیها میتوانست فرهنگ و ارزشهای جامعه را حفظ کرده و از گزند چنین آفاتی مصون نگه دارد. اما حیف که عده ای سودجو و عده ای خشک مغز کج اندیش تحت تاُثیر آنان کار را خراب کردند و فکر کردند که با زور می توان چنین مسائل پیچیده ای را حل کرد. حال آنکه هدایت فرهنگی و پاسداری از ارزشهای اصیل یک جامعه مستلزم برنامه ریزی و پژوهش عمیق و بلند مدت می باشد. آنان  معنی امر به معروف و نهی از منکر را به هیچ وجه درک نکرده اند چرا که یکی از اصلی ترین شروط امر به معروف و نهی از منکر نداشتن مفسده در اعمال آن است حال آنکه آنان با رفتار غلط باعث  فساد و لجاجت و حتی گاهی  دهن کجی به ارزشها شدند.

اما اگر مسائل ما از درون حل شده بود و ارزشها و ریشه های فرهنگی جامعه با درایت و تعقل تثبیت شده بود. دیگرازاین به اصطلاح استکبار جهانی نیز چندان کاری ساخته نبود زیرا به نظر می رسد اصلی ترین دلیل رواج الگوهای وارداتی وجود خلاُ کاذب فرهنگی در نتیجه  عدم شناخت بوده است.

اما حالا چه می توان کرد؟

آیا حالا هم زبان زور و خشونت چاره ساز است ؟

البته کار بسیار دشوار شده است. و شاید تنها راه حل رسیدن به خود باوری باشد. در جامعه ای که یک ظاهر مذهبی شبهه ریاکاری و وابستگی را برای بیننده ایجاد می کند. دیگر به راحتی نمی توان از همه مردم توقع داشت به تقلید و پیروی از این الگوهای اوائل انقلاب روی آورند. اما شاید بتوان با مدارا و صبر و باز هم اندیشه و برنامه ریزی نتایج غلط به بار آمده از گذشته را اندکی اصلاح کرد. البته اگر باز هم بازمانده های آن دایناسورهای کج اندیش اجازه دهند و کار را خراب نکنند!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 13:54  توسط آرش  | 

آقای رییس جمهور

اول بسم الله یک تلنگر کوچولو به آقای رییس جمهور خودمان بزنیم تا باقی اهالی خرابات حساب کار خود را بکنند. دیروز آقای رییس جمهور در مشهد گفتند که ایران مرکز عالم و مشهد مرکز جهان اسلام است و ... . خداوکیلی من ظاهر آقای رییس جمهور را خیلی دوست دارم . ساده خاکی بی آلایش . آدم یاد انسانهای بزرگ از بزرگان دینمان گرفته تا بزرگان معاصری مانند گاندی چه گوارا و ... که همه آنها را می شناسیم می افتد. اما از نظر فکر و سیاست  آیا یک ظاهر مردمی و اقدامات پوپولیستی تنها برای یک رییس جمهور کافیست؟

آقای رییس جمهور چرا میگویی ایران مرکز عالم است ؟شما چگونه به این نتیجه رسیده ای؟ بابا ما هم یک ملتی مثل بقیه ملتهای دنیا. خون ما هم از هیچکس رنگینتر نیست. خاک نژاد وحتی دین دلیل برتری یا محوریت هیچکس یا قومی نیست. به قرآن کریم مراجعه کنید.

این در حالی است که دو سه روز پیش جرج بوش آقای احمدی نژاد را هیتلر جدید نامیده بود.

هر کس  که خورده هوشی دارد به راحتی در میابد که این اراذل فقط دنبال بهانه میگردند که به نفع خودشان شر به پا کنند . خوب زنگی مستند شمشیر آخته در دست.

اندکی تفکر و کیاست چاره کاراست. ای دریغ.

چند سال این ملت باید چوب خطاها و بی فکریهای و جهالت خودی و دسیسه اجنبی را بخورد.

البته این را بگویم که با دومی خیلی نمی توان کاری کرد و مشت محکم به دهان استکبار جهانی و ...شعر است. اما خومان را می توانیم اصلاح کنیم.

از آقای رییس جمهور هم خواهشمندم اول بهار کمتر هندوانه زیر بغل ملت بزنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 17:8  توسط آرش  | 

سلام

سلام به هر ابوالبشری که این وبلاگ را میخواند.

اینجا جای دو کلمه حرف حساب است . رک و بی رودربایستی . هر چند حرف حساب جواب ندارد ولی شاید حرف شما از حرف من با حساب و کتاب تر باشد . بنابراین هر نظر و پیشنهاد و فرمایشی را از جانب هر خواننده عزیزی به دیده منت پذیرایم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 16:13  توسط آرش  |